به نام او که همواره هست
فرصت تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در خم یک کوچه مانده ایم !
این یکهزارمین و آخرین پست کشکول است ، که بخشی از یادداشتهای شخصی ، در دو سال گذشته است . ، بیش از 300 صفحه یادداشت ، 35000 خواننده ، 4000 پیام مکتوب ، و دوستانی فراوان دوست داشتنی ، و لحظاتی خوش ....
برای عزیزانی که همچنان سر میزنند ، مطالب ناخوانده کافی هست . سعی خواهم کرد آنها را برای مطالعه آسانتر مرتب نمایم . و پستهای جالبتر را معرفی نمایم . همچنان به همه مریدان سر میزنم ، و به پیامهایتان پاسخ خواهم داد .....
مایلم ، لااقل بخشی از کشکول را به چاپ رسانم ، اگر عزیزی میتواند در این باب کمک نماید ، پیام گذارد ..... شیخ اجازت فرمود ، مطالب در کشکول جدیدی تحت عنوان "آبدوغ خیار " به آدرس زیر ادامه یابد .....
http://ccu.persianblog.ir
پس به امید دیدار ، دوستتان دارم ، به نیکی
=====================================
ابیات قرمز رنگ را با لهجه اصفهانی بخوانید!
غافل از لعل می و میخــــــانه و ســــــــــــاغَر نَشو ،
مستی از ســــر می پرانَد عشق ، پس دلبر نشو !
بیش از این بَر دار می بینم ، ســـَـــــــــــر ِ حَلاجها ،
نرم و نازک باش ، چـــــونان موم ، عصیــانگر نشو !
طاقت شیر سَمــــــــــــــاور چون نداری همچو من ،
پس ز میدان رقـــــابت دور شـــــــــــــو ، داور نشو !
من نمیگویم ز مَهــــــــــــــرویان همیشه دور باش ،
لیک عــــــــاقل باش ، نزدیکی نکن ، شوهر نشو !
خُب ، همینجوری که گِـــرد و گِمبلی خوشگِلتِری ،
من همینطوری میخوامِت ، اینقَذِه لاغـــر نَشـــــو !
اِز خجالِت آب شـدم ، یارم شبی با طعنِه گفت ::
این شبی جمعه بازَم جونی بابات پنچــــــر نشو !
"زیرکی را گفتم این احـــوال بین خندید و گفت ::"
ای دغــل خود را بپوشان ، طعمه ی حیدر نشو !
شیخ ما گاهی نمی فهمد چه میگوید ، خموش ،
خَـــــــــر شدی ده بار ، میدانم ، دوباره خر نشو !
از دفتر شعر شیخ ما
نقل از "دو واحد خریت پیشرفته" kharnevesht.persianblog.ir