دوستتان دارم .....به نیکی !
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از کرامات ما

به نام او که همواره هست

فرصت تمام گشت و به آخر رسید عمر

ما همچنان در خم یک کوچه مانده ایم !

این یکهزارمین و آخرین پست کشکول است ، که بخشی از یادداشتهای شخصی ، در دو سال گذشته است . ، بیش از  300 صفحه یادداشت ،  35000 خواننده ، 4000 پیام مکتوب ، و دوستانی فراوان دوست داشتنی ، و لحظاتی خوش ....

برای عزیزانی که همچنان سر میزنند ، مطالب ناخوانده کافی هست . سعی خواهم کرد آنها را برای مطالعه آسانتر مرتب نمایم . و پستهای جالبتر را معرفی نمایم .  همچنان به همه مریدان سر میزنم ، و به پیامهایتان پاسخ خواهم داد .....

مایلم ، لااقل بخشی از کشکول را به چاپ رسانم ، اگر عزیزی میتواند در این باب کمک نماید ،  پیام گذارد .....  شیخ اجازت فرمود ، مطالب در کشکول جدیدی تحت عنوان "آبدوغ خیار " به آدرس زیر ادامه یابد  .....

http://ccu.persianblog.ir

پس به امید دیدار ، دوستتان دارم ، به نیکی

=====================================

ابیات قرمز رنگ را با لهجه اصفهانی بخوانید!

غافل از لعل می و میخــــــانه و ســــــــــــاغَر نَشو ،

مستی از ســــر می پرانَد عشق ، پس دلبر نشو !

بیش از این بَر دار می بینم ، ســـَـــــــــــر ِ حَلاجها ،

نرم و نازک باش ، چـــــونان موم ، عصیــانگر نشو !

طاقت شیر سَمــــــــــــــاور چون نداری همچو من ،

پس ز میدان رقـــــابت دور شـــــــــــــو ، داور نشو !

من نمیگویم ز مَهــــــــــــــرویان همیشه دور باش ،

لیک عــــــــاقل باش ، نزدیکی نکن ، شوهر نشو !

خُب ، همینجوری که گِـــرد و گِمبلی خوشگِلتِری ،

من همینطوری میخوامِت ، اینقَذِه لاغـــر نَشـــــو !

اِز خجالِت آب شـدم ، یارم شبی با طعنِه گفت ::

این شبی جمعه بازَم جونی بابات پنچــــــر نشو !

"زیرکی را گفتم این احـــوال بین خندید و گفت ::"

ای دغــل خود را بپوشان ، طعمه ی حیدر  نشو !

شیخ ما گاهی نمی فهمد چه میگوید ، خموش ، 

خَـــــــــر شدی ده بار ، میدانم ، دوباره خر نشو !

از دفتر شعر شیخ ما

نقل از "دو واحد خریت پیشرفته" kharnevesht.persianblog.ir 


چنین گفت شیخ ما (4)
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از کرامات ما ،گفتنی ها

از موارد معدودی ، که حالم واقعاً از خودم به هم خورده ، وقتهایی بوده ، که تملق و چاپلوسی کسی رو گفتم ....


پاسخ بده ، جایزه بگیر (35)
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پاسخ بده جایزه بگیر

خوب ، با توجه به خبری که در پست قبلی (یعنی پایینی) در مورد مافیای کله پاچه دیدید ، فکر میکنید ، مافیای بعدی که خبر اون رو در جراید و سایتها میخونیم چی باشه ؟؟

1- مافیای زبان و بناگوش .

2- مافیای سیراب شیردون !

3- مافیای دل و جیگر و قلوه تازه !

4- مافیای دمبلان + من اصولاً خیلی خرم !

پاسخ دهید و در مافیای طراحی سئوال مسابقات کشکول عضو شوید ، تا مافیا دونتون پاره شه !


مافیای کله پاچه !
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنز ،دنیای مجازی

محمدباقر گنجی، نایب رییس اتحادیه طباخان  گفت:"مافیای توزیع کله و پاچه سعی دارد تا با ارایه رانت‌هایی به اعضای صنف، حتی نرخ کله و پاچه خام را بالاتر از 18 هزار تومانی که الان توزیع می‌کند، برساند، در حالی که نرخ تعاونی 15 هزار تومان است."

وی افزود:"متاسفانه تاکنون تلاش‌های ما از طریق شورای اصناف و وزارت بازرگانی برای برخورد با این مافیا و تقویت توزیع کله و پاچه از طریق تعاونی قدیمی و با اصالت توزیع ناکام مانده است."

به جان هالو هفت شنبه ، اینها طنز نیست ، این خبر آفتاب نیوز در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 90 است ، نه فکر کن !!!!


پس نه ! (4)
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنز ،دنیای مجازی

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ... آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم ؟ پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم ! 

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟ پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم...

دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ... دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟ پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن !

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم ... مربیه میگه بچه رو میبریدش؟ پَ نه پَ همینجا میخورمش .

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ... اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟ پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم .

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟ پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم !

رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟ پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟ پَ نه پَ یه شورت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه .

روزی پسر کوروش کبیر از او پرسید ای پدر آیا ما باید شما را الگوی خود قرار دهیم ؟؟؟پ نه پَ دکتر علی شریعتی رو قرار بده !

نقل از  خنده بلاگ http://a-55.persianblog.ir/post/51/


← صفحه بعد